sigh
"گفت تو دختز قشنگی هستی! با شعوری!
اینجور مقدمه را خوب میشناختم
خوبی ها را به تو میگفتند تا خوب تر هارا از تو دریغ کنند!"
پ.ن: این روزا یاد رویای تبت افتادم.
baby-face
خارجی-انقلاب
کتآب فروشی تیمورزاده
فروشنده آی کیو بالا!: امسال نمایشگاه شرکت نکردیم ولی تخفیفا هست...طبقه پایینم نگاه کنید!
اومدم کناره صندوق دوباره میگه کتاب هدیه هم براتون داریم خانم دکتر! ورودی ۸۹ ین یا ۹۰؟!!
؟ من- توی دلم البته-ای خدااااااا!
میخندم
(اولا ورودی ۰ ۹ دکتر اش دیگه چیه؟!! بعد این نی نی دکتر از سال اول داره دنبال کتاب واسه امتحانای اونور میگرده!! این دیگه کیه؟!!)
*
همان حوالی ۵ دقیقه بعد...
هوس کردم ۱۶ آذرو از تو دانشگاه رد بشم
نگهبان دانشگاه: کارت دانشجوییتونو ببینم لطفآ!
میگم خیلی وقت پیش تحویلش دادم
یه جوره عاقل اندر سفیه نگام میکنه
انگار-نعوذ بالله-!! دارم تو گهواره حرف میزنم
من- توی دلم البته-ای خدااااااا!
میخندم
دارم میرم به تهران
بلاخره طلسم شکست و موفق شدم یه جوری واسه ی چندروز سر زدن هم شده برنامه ریزی کنم!
دوست داشتم بی دغدغه فقط برم خونه ...هر وقت دلم خواست پا شم برم بیام! بخوابمممممم! برم اینور اونور...!
حالا یه لیست از کارآم و جاهایی که باید برم حتی آدمایی که حتما میخوام ببینمشون نوشتم! که چیزی از قلم نیفته!!
هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر گیر کار بشم که اینجوری بشه! انگار این چند روز مرخصی کیمیاست!
یه حرفی میگن قدیما که باید دم غنیمت دونست و اینا... امیدوارم بشه و به همه کارام برسم!
مطلب جدید!
پرشین بلاگو و باز میکنم
کلیک روی مطلب جدید
خوب مطلب جدید که زیاده..!
از این مسیری که توش داری آروم حرکت میکنی و هر روز یه دوراهی سررات سبز میشه
از اینکه باز برگشتم سر نقطه ی اول ماندن یا نماندن!
از اینکه بعد از ۱۰ ماه کلنجار رفتن با خودم که نه باید از یک جایی شروع کرد
وشروع کردم!
باز از دانشگاهو اداره و و هزار کوفت اعصاب خورد کن دیگر زنگ میزنن و هی آپشن فوق العاده ارائه میدن و تو میمونی که من تازه اینجا جا افتاده بودم...
و یهو اصلا فکر میکنی پاشی بری نمایشگاه کتاب و تیمورزاده و غیره اصلا کیلویی چند؟ فقط یه جایی شبهه غرفه ی کتاب های فلسفی-اگر باشد- را پیدا کنی و آنقدر کتاب فلسفی به جای این کتابهای مدیکال-همه چی در کادر منطق!-که چیده ای در قفسه بخوانی تا فیلسوف شوی
و خلاص!
امروز باز با صدای بارون بیدار شدم...به به چه بهاری!
خوشحالم...البته نه واسه بارون واسه مهمان عزیزی که حضورش مثه بارون بهاری کلی به آدم طراوت میده.
آنچه هر 24 ساعت در اینترنت رخ میدهد!
در ب در!
خدا ازشون نگذره که فقط ادعا دارن...
بماند که به خودکفایی هم رسیدن و همین روزاست که سرو کله اینترنت ملی پیدا شه..!
داستان اینه که بیمارستان ما فقط مرخصی خورش واسه سمینار رفتن و البته متعاقب اون ارائه گواهی ملسه!
در همین راستا اینجانب یه ساعته دارم سرچ میکنم تو بازه ی زمانی 14ام تا 20واندی ام! اردیبهشت چه سمینارایی هست..بازم به پیامکا! سایت نظام پزشکی که قربونش برم!
فعلن دو تا مسیج رسیده یکی کنگره سرطان کولورکتال اون یکی هم پزشکی هسته ای
اولی بیمارستان امامه راهش دوره کی بره گواهی بگیره
دومی هم که اصلا بدون شرح 
پ.ن:اینجا تا حدودی useful بود!
نمی شود آن قدر از چیزی متنفر بود
مگر آنکه قسمتی از روحمان آن را بسیار دوست داشته باشد!
**پل استر
نظرات ()